برگشت در ساعت زمان گذشتهاخرین نگاه و اخرین حرفهامون چی بودقبل از اینکه ...با چشام باش حرف زدم ... شاید نشنیددستام را روی دستاش گذاشتمپس کشید دوباره دستاش را گرفتم ...سرد بود ... سرد از دودلی ها و تردید ها و شاید زخم هایکسال گذشته و یاد اوهم کم رنگ شدهخاصیت زمان همینهفراموشی و از یاد و دل رفتناخرش چه گفتیم؟
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ ساعت 23:9 توسط همیشه عاشق
|
داشتم مینوشتمبعد دیدم ارزشش را ندارهواقعا ارزشش را نداره پس ازش می گذرم....جمع کردیم رفتیم یه جای خوش و اب هوا. تو این الودگی اصفهانمارکده و روستای صادق ابادکنار رودخانه صبح دویدنگردش کنار اب و ...دوشنبه تا چهارشنبهامروز هم فیلم دیدمقدرت سگ و نام تو
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 1:48 توسط همیشه عاشق
|